Search Private Messages Home
    منوی اصلی
موضوعات سایت
دیگر بخشها
بخش خبری
    مطالب تصادفی

بازیگران ایرانی
[ بازیگران ایرانی ]

·خوشگل ترین زن سینما و تلویزیون ایران
·عكس هايي از بهاره رهنما
·عكس هايي از فيلم در شهر خبري نيست , هست !
·عكس هايي از فيلم سينمايي اجراجي ها 2
·عكس هايي از فيلم سينمايي اجراجي ها 2
·عكسي از فيلم سينمايي تلافي
·عكسي از گلشيفته فراهاني در صدر برترين چهره&zw
·عكس هايي از گلشيفته فراهاني در آمريكا فرش قر
·عكس هايي از فيلم Body of lies و گلشيفته فرهاني
    پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
    linkdoni
هرچی میخوای این جا هست
ابزار وبلاگ☻کدموزیک+کدجاوا
حمید پیکس پیکس
عاشق همیشگی پرسپولیس
fraiden_0111@yahoo.com
دانشجویان داروسازی مشهد}
<<<<<گمشده در مه>>>>>
*****تبلیغات رایگان*****
"Movie & Celebrities News"
ir-live::.in good weblag iranian::.
عکسهای جدید و داغ روز - پیکدونی
فیلم عکس اهنگ جوک برنامه بازی.
گلچین داستانهای عاشقانه
وبسایت بزگ وبــســــــاز
بـــیــــــا تـــــو جـــــوان
پــــایــــگاه دانـــلود
بهترين و توپ ترين وبلاگ تفريحي
بلوتوث های بالاي ۱۸
 *عکس هاي خفن و بي تربيتي*
>>>>شـــــمـــــیــــــم<<<<
<<<<<دلـــــداده>>>>>
وبلاگ پرسپوليس
دوســـتــانـــــه

PageRank Checking Icon
محل مناسب برای تبلیغات شما
..:: 2roz.com & bepichon.com ::..: سخنان حکیمانه

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

 رضایت خلق و خالق
سخنان حکیمانه

پادشاهي عالمي رباني را گفت: "مرا پندي ده و موعظتي گوي، كه به آن رضاي خلق و خالق هر دو حاصل كنم."
عالم گفت: "در روز، داد گدايان بده تا خلق از تو راضي باشند و در شب، داد گدايي سرده تا خالق از تو راضي باشد."
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 1 آذر ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 558 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 داستان زن شايعه ساز
سخنان حکیمانه

زني در مورد همسايه اش شايعات زيادي ساخت و شروع به پراكندن آن كرد. بعد از مدت كمي همه اطرافيان آن همسايه از آن شايعات باخبر شدند. شخصي كه برايش شايعه ساخته شده بود، به شدت از اين كار صدمه ديد و دچار مشكلات زيادي شد.
بعدها وقتي كه آن زن متوجه شد كه آن شايعاتي كه ساخته همه دروغ بوده و وضعيت همسايه اش را ديد، از كار خود پشيمان شد. سراغ مرد حكيمي رفت تا نه تنها از او كمك بگيرد، بلكه بتواند اين كار خود را جبران كند. حكيم به او گفت: «به بازار برو و يك مرغ بخر آن را بكش و پرهايش را در مسير جاده اي نزديك محل زندگي خود دانه به دانه پخش كن.»
آن زن از اين راه حل متعجب شد ولي اين كار را كرد. فرداي آن روز حكيم به او گفت: حالا برو و آن پرها را براي من بياور. آن زن رفت ولي 4 تا پر بيشتر پيدا نكرد.
مرد حكيم در جواب تعجب زن گفت: انداختن آن پرها ساده بود، ولي جمع كردن آنها به همين سادگي نيست. همانند آن شايعه هايي كه ساختي كه به سادگي انجام شد، ولي جبران كامل آن غير ممكن است. پس بهتر است از شايعه سازي دست برداري.
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 1 آذر ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 1811 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 رهاورد توکل
سخنان حکیمانه

در زمان یکی از خلفای پیشین قحطی شد. وقتی از شدت قحطی جان مردم به لب و صبرشان لبریز شد، خلیفه به مردم فرمان داد که: با گریه و زاری به سوی خداوند بروید. مردم آلات لهور و لعب و معصیت را شکسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نیاز به درگاه الهی دراز کردند.
در این میان غلامی را دیدند که دست می زند و می رقصد و می خواند. او را نزد خلیفه آوردند و گفتند : ای خلیفه این بر خلاف فرمان شما، شادی می کند. خلیفه به غلام گفت: همه مردم در اضطراب و نگرانی به سر می برند و تو را چه شده، که شادی می کنی؟
غلام گفت: مولای من انباری پر گندم دارد و من از این جهت خاطر جمع هستم.
خلیفه از این سخن مناثر شد و به فکر فرو رفت. سپس سر بلند کرده و گفت: این توکل مخلوق به مخلوق است که به او آرامش داده، پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توکل کنند، چه قدر آرامش و امنیت خاطر خواهند داشت...
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : پنجشنبه، 30 آبان ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 1544 بایت باقی مانده | 1 نظر| گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 نشستن زلیخا برسرراه یوسف
سخنان حکیمانه

می گویند روزی زلیخا تصمیم گرفت بر سر راه یوسف رفته و شکایت روزگار نزد او کند. به او گفتند: تو بر او جفا ها کردی و حال ما بیم آن داریم که یوسف تو را آزار دهد. زلیخا گفت: ولی من از او ترسی ندارم، چون دیدمش از خدای می هراسد و من از کسی که ترس خدا در دل داشته باشد بیمناک نشوم.

پس سر راه یوسف رفت و زمانی که یوسف به نزدیکیش رسید به او گفت: ای یوسف ستایش برازندۀ خدایی است که غلامان را به سبب پیروی از او پادشاه ساخته و پادشهان را به خاطر گناهشان تبدیل به بنده ای کوچک گردانیده.

یوسف سخن زلیخا را شنیده و ایستاد، به او گفت : چه چیزی باعث شد، تا از من آن درخواست را کردی؟ زلیخا گفت: زیبایی و مهربانیهایت، زیرا در مصر زنی به زیبایی من یافت نمی شد در حالی که شوهرم مردی زیبا نبود.

یوسف (ع) به او گفت: ای زلیخا چه می گویی اگر پیامبری را در اخر الزمان دیدی که محمد (ص) نام داشت و از من زیباتر و مهربانتر بود؟ زلیخا پاسخ داد: به ان پیامبر (ص) ایمان می اوردم. یوسف (ع) پرسید: چگونه به او ایمان می آوردی در حالی که خودش را ندیده ای؟

زلیخا گفت: زیرا هنگامی که تو نامش را بر زبان جاری کردی، محبتش در دلم افتاد . پس خدای بزرگ همراه جبرئیل (ع) به یوسف (ع) وحی نازل کرد و فرمود: چون زلیخا به پیامبری ایمان آورد که هنوز او را ندیده است، پس من به او خواهم داد آنچه را که از من طلب کند.

یوسف ( ع) رو به زلیخا کرد و گفت: ای زلیخا این جبرئیل (ع) است و میگوید آنچه را که دوست داری از خدا درخواست کن.
زلیخا گفت: من سه چیز از او میخواهم... 1- جوانیم را بر من برگرداند. 2- با تو ازدواج کنم. 3- همراه تو در بهشت باشم.

جبرئیل (ع) بالش را بر زلیخا کشیده او دوباره جوان شد، زلیخا را به همسری یوسف (ع) در آورد، و در بهشت نیز کنار یکدیگر خواهند بود.
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 3043 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 mola nasredin
سخنان حکیمانه

نصرالدين خواجه كه در بين مايان به نام ملا نصرالدين شهرت دارد، يكي از تيز زبانان و طنز سازان مشرقي است، كه در قرن هفتم هجري در تركيه در زمان سلجوقيان مي زيسته است.

از تولد و زندگي او اطلاع دقيقي در دست نيست. او به روايتي در اواخر قرن هفتم هجري در شهري به نام خورتو جشم به جهان گشوده و از پدرش عبدالله خواجه كه امام جمعه بوده خواندن و نوشتن را آموخته است. در همان دوران طفوليت و جواني بر اثر هوش سر شار و عقل سليم و حاضرجوابي زبانزد همه مردم شده بود.


او به خاطر كسب علم مدتي در شهر قونيه در تركيه به تحصيل مشغول بوده و اواخر قرن هفتم شهر قونيه را ترك گفته، از آنجا به خاطر امرار معاش بعنوان امام و مدرس عازم شهر "آق شهر" در تركيه ميشود. از لطيفه ها و حكايات او چنين به نظر ميرسد كه وي صاحب زن و فرزند بوده است.

اغلب حكايات و لطايف ملا نصرالدين به صورت مجازي يا حقيقي و يا آميخته به هم دارد كه خواننده را به فكر يا تعجب وادار ميسازد و به هوشياري و يا زماني حماقت ملا پي مي برد.


شرقي ها به خصوص در بين افغانها و ايراني ها حكايات و ضرب المثل هاي زيادي از خود را به نام ملا نصرالدين نسبت داده اند. طبق تاريخ درج شده به روي سنگ قديمي مقبره ملانصرالدين، وفات وي در سال 683 هجري كه معادل 1284 ميلادي ميباشد در شهر "آق شهر" اتفاق افتاده است.

مقبره ملاه نصرالدين بعد از گذشت 7 قرن هنوز براي اهالي "آق شهر" زيارتگاه عموم ميباشد و براي مسافرين و جهانگردان، يكي از اماكن جالب و ديدني بشمار ميرود.
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 2617 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 عطیه خلیفه به بهلول
سخنان حکیمانه


روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد، تا آن را در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید. بهلول پول را گرفت و پس از چندی به خود خلیفه بازگرداند.
هارون از علت آن سوال نمود. بهلول جواب داد: من هرچه فکر کردم از خود خلیفه محتاج تر و فقیرتر کسی را نیافتم. این بود که پول را به خود تو پس دادم، چون می بینم مامورین و گماشتگان تو در دکان ها ایستاده و به زور مالیات و باج و خراج از مردم میگیرند و در خزانه تو می ریزند. از این جهت دیدم احتیاج تو از همه بیشتر است، برای همین پول را به خودت بازگرداندم!!!
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 24 آبان ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 1426 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 طعام هارون
سخنان حکیمانه


روزی هارون طعامی برای بهلول فرستاد. خادمان خلیفه بهلول را در خرابه ای یافتند، طعام را پیش روی او نهادند و گفتند: این، طعام مخصوص خلیفه است که برای تو فرستاده.
بهلول، طعام را نزد سگی که در خرابه بود افکند. خادمان بانگ بر وی زدند که: وای بر تو، طعام خلیفه را پیش سگ چرا نهادی؟
بهلول گفت: خاموش!!! که اگر سگ بفهمد این طعام از خلیفه است، آن را نخواهد خورد!!!
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 24 آبان ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 1197 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 مراقب چشمای من باش
سخنان حکیمانه
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد
.این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشهمی گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون میموندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده.

وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشمای من باش
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 26 مهر ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 702 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 بازی
سخنان حکیمانه
http://galery.2roz.com/users/mohammad/bazi.jpg
آنگاه که به میدان آمدم قوانین بازی را خوب می دانستم. می دانستم که در هر بازی خطا هست، برخورد هست، آسیب دیدگی هست... در انتهای بازی بدنهای کوفته و مجروح هست. باید همه را دید و به جان خرید. باید تا آخرین دقیقه بازی کرد. حتی شاید در وقت اضافه. چون هر بازی یک نتیجه هم دارد. برد یا باخت.. خوشحالم که در این بازی نباختم هر چند زخم بسیار خوردم و ناجوانمردانه بازی کردن را دیدم.
افسوس ای قهرمان کوچک٬ تاب نیاوردی تا به آخر. بی تابانه به سوی بازی دیگر شتافتی امّا ندانستی که بازی نیمه کاره یعنی باخت. بازنده شدی. برد را به من تقدیم کردی که تا آخر بازی رفتم. میشد این برد را با هم به دست آوریم.
من به رختکن میروم تا بعد از تجدید قوا بازی اصلی زندگی خود را آغاز کنم. تو را نمی دانم....
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 5 مهر ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 1519 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

 آن سوي پنجره
سخنان حکیمانه
http://galery.2roz.com/users/mohammad/an%20soye%20panjere.jpg
در بيمارستاني، دومرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آنها ساعتي با يكديگر صحبت مي کردند، از همسر، خانواده، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند.
هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي نشست و تمام چيزهايي که بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي کرد. بيمار ديگر در اين ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، روحي تازه مي گرفت. اين پنجره، رو به پارك بود که درياچه زيبايي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي کردند و کودکان با قايقهاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند. درختهاي کهن، به منظره بيرون، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد. همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي کرد، هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي کرد.
روزها و هفته ها سپري شد. يك روز صبح، پرستاري که براي حمام کردن آنها آب آورده بود، جسم بي جان مرد کنار پنجره را ديد که در خواب و با آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند. مرد ديگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك کرد. آن مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره او مي توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.
در کمال تعجب، او با يك ديوار مواجه شد. مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد که :"چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي کرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف کند؟". پرستار پاسخ داد : "شايد او خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلاً نابينا بود و حتي نمي توانست ديوار را ببيند".
ارسال شده بوسيله admin در مورخه : جمعه، 5 مهر ماه ، 1387
(ادامه متن ... | 3311 بایت باقی مانده | نظر شما | گرفتن پرينت از اين مطلب | امتیاز : 0)

تعداد اخبار: 136 (14 صفحه | قابل نمايش: 10)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 ]
    آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:172
جديدترين کاربر: narges

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 3,581
 بارديد ديروز : 8,535
 بازديد کلي : 410238
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 101
اعضا: 1
مجموع: 102

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 50
اعضا: 0
مجموع: 50

اعضاي آنلاين:
    خبر چين
 

دوست داريد سايت ما را به دوستان خود در ياهو مسنجر معرفي کنيد؟ اگه دوست داريد روي عکس بالا کليک  كنيد


برای باز شدن بهتر صفحات

Firefox Setup 3.0

    مطالب گذشته
جمعه، 5 مهر ماه
· بار گرگ
· شير و سگ
· در نظر شیطان
· همنشین بهشت
· نشستن زلیخا برسرراه یوسف
· درباره ملا نصرالدين
· اشتباه شیرین
· کتان کاری
· رضایت خلق و خالق
· مرکز زمین
· کوتاه و زیبا!!!
· خروس گردو دزد
· قبر دراز
· هیزم شکن
· شک
· سبك بودن انديشه --- مشترك
· لباس نو
· کدامین سو؟
· آنجا که خدا هست
· ملا نصرالدین در جنگ
· سر پشت پنجره
· پیشگویی
· فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده
· روايت جديد از ماراتون خرگوش و لاك پشت
· خانه ملا نصرالدین
· داماد شدن ملا نصرالدین
· بنده خدا
· حکایتی زیبا
· انتخاب
· شاهین ملا نصرالدین
· كلاه
· فرزند فقيران
· دزد پياز
· راز پری
· خسیس
· ماه یا خورشید
· با انصاف
· نه از تو نه از من
· ادعاي عالم بودن
· مردن
· قضاوت
· عاقبت ثروتمندان و فقيران
· خورجين
· گردن بند
· حاضر جوابي
· پاداش وزير
· گم شدن ملا نصرالدین
· شوخي و مسخرگي
· لحاف ملا نصرالدین
· شمارش

مطالب قدیمی تر
    تفنونی دات کام
·از شر جوش هاي صورت رها شويد
·ده نکته برای زیبائی یک زن
·احساس - رضا صادقي
·درس عاشقي به روايت مجنون
·فلشي از مرحوم فرهاد
·آرشیو کامل آلبوم های هنگامه
·آهنگ جدید و زیبای بنیامین بهادری به نام منو
·آهنگ جدید و بسیار زیبای شهره به نام خودتی
·آهنگ جدید و بسیار زیبا از آرمین ورهرام به نا
·آهنگ جدید و زیبای Enrique Iglesias

ادامه متن ...
    shirazp30.com
·MetaProducts Offline Explorer Enterprise 5.2.2878 SR1
·Ashampoo Photo Optimizer 3.v3.03
·SUPERAntiSpyware 4.22.1014 - Final
·YoutubeGet v4.9.7 WinAll Regged
·VariCAD 2008 v3.03 Incl Keymaker
·Vista Transformation Pack 9.0.1
·Final Uninstaller v1.7.7.230 WinAll Incl Keygen
·Need For Speed Undercover CloneDVD
·Google Earth Pro Gold 6.00.2900.5512
·Agnitum Outpost Security Suite Pro 2009 v6.5.2358

ادامه متن ...
PH2BLUE Theme Modified By: Lorkan Themes

:: Farsi Theme By Nuke them ::

Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [2roz.com] 2roz.com