
دو قفس
تاریخ : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 موضوع : مطالب حکیمانه

در باغ پدرم دو قفس بود. در درون يكي از آنها شيري بود که غلامان آن را از بيابانهاي نينوا آورده بودند و در درون ديگري پرنده اي که هرگز از نغمه سرايي خسته نمي شد. پرنده هر روز در هنگام سحر شير را صدا مي زد و به او مي گفت: "صبح بخير برادر زنداني!".
دو قفس
|