چشم تاریخ : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388
موضوع : مطالب حکیمانه


 چشم

روزي چشم به ديگر يارانش گفت: کوهي پوشيده از ابر در پشت اين دره ها مي بينم. به راستي که چه کوه زيبايي است.
گوش گفت: کجاست آن کوهي که تو مي بيني؟ من صداي او را نمي شنوم.
دست گفت: من بيهوده مي کوشم تا او را لمس کنم اما هيچ کوهي را نمي يابم.
بيني گفت: من وجود او را درك نمي کنم زيرا قادر نيستم او را ببويم. پس وجود آن غيرممكن است!
آنگاه چشم به سوي ديگري برتافت و با خود خنديد، درحالي که حواس ديگر دربارۀ چنين خيالبافي هايي گفتگو مي کردند و به اين نتيجه رسيدند که چشم از راه بدر شده است!



چشم



منبع این مقاله : مرکز تخصصی عکس
http://www.bepichon.ir

آدرس این مطلب :
http://www.bepichon.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=260