غریبه توی غربت٬فقط خدارو داره تاریخ : چهارشنبه، 12 اسفند ماه ، 1388
موضوع : شعرهای زیبا


غریبه توی غربت٬فقط خدارو داره 

شبا به یاد میهن٬چشاشو هم میزاره
غریبه توی غربت ٬لباش همیشه بسته است
غریبه توی غربت٬دلش غمین و خسته است
غریبه توی غربت٬دل به کسی نمیده
چون تو دیار غربت٬هرگز وفا ندیده
غریبه توی غربت٬یه همزبون نداره
تا تو غروب غربت٬ سر رو شونش بزاره
غریبه توی غربت٬چشاش در انتظاره
اما کسی نمیآد٬اون هیچ کسو نداره


 

غریبه توی غربت٬تنهاترین پرنده است
چیزی که قهره با اون٬حس قشنگ خنده است
غریبه توی غربت٬دلش میخواد بخنده
اما تا خنده میآد٬گریه راشو میبنده
غریبه توی غربت٬درد و غمه خوراکش
دل غریبه بد جور٬تنگه برای خاکش
غریبه توی غربت٬از بی کسی میناله
میدونه تو اون دیار٬محبت یه خیاله
غریبه توی غربت٬نگاش به آسمونه
قدر وطن رو حالا٬تو بی کسی میدونه
غریبه توی غربت٬تو دام غم اسیره
غریبه آرزوشه٬توی وطن بمیره

******************************************
 با آنکه می از شیشه به پیمانه نکردی
در بزم ، کسی نیست که دیوانه نکردی
ای خانه شهری نگهت برده به یغما
در شهر دلی کو که در آن خانه نکردی
تا گنج غمت را سر ویرانی دل هاست
یک خانه دل نیست که ویرانه نکردی
تنها نه من از عشق رخت شهره شهرم
صاحب نظری نیست که افسانه نکردی
نازم سرت ای شمع که شهری زدی آتش
و اندیشه ز دود دل پروانه نکردی
با چشم تو محرم نشدم تا به نگاهی
بیگانه ام از محرم و بیگانه نکردی.
(بسطامی)

*********************************************************** 
 گربه شورا راه یابد پای من 
هرچه ویرانی است عمران می کنم

می روم هر شب به میدان های شهر
هر چه ساعت بود میزان می کنم

مشکلات شهرتان را رتق و فتق
پشت میز و پشت فرمان می کنم

کوچه های تنگ را هر شب فراخ
هرچه بن بست است دالان می کنم

چاله های شهر را چاه عمیق
هرچه دالان را خیابان می کنم

هرکه شورا شد فقط این کرد و رفت
من اگر شورا شوم آن می کنم

مردها را اهل تجدید فراش
لطف ها در حق نسوان می کنم

تا کش آید پوز اعضای اوپک
نفت را فالفور ارزان می کنم

مرده ها را می کنم ساماندهی
شهرتان را باغ رضوان می کنم

شاعران شهر را در خانه ام
هفته ای یک بار مهمان می کنم

کارگردان های با احساس را
می برم مهمان مامان می کنم

تا که پررو نق شود گردشگری
اصفهان را ارمنستان می کنم

شهردار از شهرضا می آورم
الغرض این می کنم آن می کنم

می شوم هر شب سوار بلدوزر
هر چه ناصافی است ویران می کنم

شهر تا راحت شود از چشم هیز
دیدنی ها را فراوان می کنم

می نویسم طنز بر دیوار و در
شهرتان را من نمکدان می کنم

تا که کار خلق فورا حل شود
کارمندان را دو چندان می کنم

هی تراکم می فروشم را به را
یاری انبوه سازان می کنم

شهرداری را همه رایانه ای
کارها را سهل و اسان می کنم

گر رقیبانم به من فرصت دهند
چاره ی کمبود سیمان می کنم

می کنم هی کارهای خوب خوب
دشمنانم را پشیمان می کنم

هفته ای یک شب کلیسا می روم
ارمنی ها را مسلمان می کنم

می فروشم کل اسراییل را
پول آن را خرج لبنان می کنم

یک سخنرانی به نفع مسلمین
در بلندی های جولان می کنم

مثل اقشار ضعیف اجتماع
نوش جان سویای سبحان می کنم

هم صدایی هم دلی هم زیستی
با سرای سا لمندان می کنم ...


غریبه توی غربت٬تنهاترین پرنده است



منبع این مقاله : مرکز تخصصی عکس
http://www.bepichon.ir

آدرس این مطلب :
http://www.bepichon.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=210