بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ تاریخ : سه شنبه، 14 آبان ماه ، 1387
موضوع : مطالب عاشقانه


بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ ، که چه جور آشنا شدن توی این دشت بزرگ

آخر شب بود میدونی بره گرگ و نمیدید ، بره از گرگ سیاه حرفای خوبی شنید

بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی ، که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی . . .

بدو بدو بقیه



فراموش نکنیم در ساحل قلبها ٬ این جای پای دوست است که می ماند ٬

وگرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک میکند . . .

 

 

من خودم اینجا غریبم ، هیچکسو جز تو ندارم
گل من تحملم کن مه یه کم طاقت بیارم . . .

يادت هميشه سبز است در خلوت خيالم .خوبم به خوبى تو .هر چند نپرسى حالم

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست ٬ حرم و دير يکي صبحه و پيمانه يکيست
اين همه جنگ و جدل حاصل کوته نظريست ٬ گر نظر پاک کني کعبه و بت خانه يکيست

به آفتاب نگاه نکن چون لمس بوسه اش به دیدنش نمی ارزد

من از بازی هفت سنگ بدم میاد ، میترسم اینقدر سنگ رو سنگ بذاریم که بینمون دیوار بشه ، بیا لی لی بازی کنیم که تو هرجا رفتی دوباره برگردی پیشم . . .!


قدیمی و طلا چاپی تو ای دوست
میان عاشقان تاپی تو ای دوست
صدایت رونق تالار عشق است
مگر موسیقی پاپی تو ای دوست

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .

اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

 

موبایلم حالش بده، شارژ نداره نورش کم شده صفحش یه کم سیاه شده، مریضه سرفه می کنه، مى دونی چشه؟ هواى Sms تو رو کرده!


دارا و سارا هم خوشبخت شدند
در این عصر عاشقانه های روی جلد
حسود می شوم!
آقا...
شما دفتر ساده ندارین؟!

اگر عشق نبود چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم، به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ آری! بی گمان پیش از این ها مرده بودیم، اگر عشق نبود..

 

 

تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ٬ ميتوان گفت که من چلچله لال توام ٬
مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ،
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .

دوست بهترين واژه در جهان است، اما كساني كه معني آن را نمي فهمند
اين واژه را بدنام كرده اند ٬ دوست ، دشمن تنهايي يك تنهاست . . .

چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم
هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه
هواي عشق مه الوده مي شه . . .

سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان یادمان رفت . . .

خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق آلوده به صد رنگ است . . .

قلب من در هر زمان خواهان توست / اين دو چشمان عاشقم مهمان توست /
گرچه لبريز از غمي درمانده ام / اين نگاهم در پي درمان توست . . .

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي . . .

 






منبع این مقاله : بپيچون دات كام مرجع عكس
http://www.bepichon.com

آدرس این مطلب :
http://www.bepichon.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1004